محمد على مجاهدى
86
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
اى عزيز پدر ! كجا رفتى ؟ * وز كنار پدر ، چرا رفتى ؟ برنخورده ز بوستان حيات * سوى كاشانهء فنا رفتى به كزين كلبهء فنا رستى * به سراپردهء بقا ، رفتى مصطفى ، جد توست ، مىدانم * كه به نزديك مصطفى رفتى فرعِ زهرا و مصطفى بودى * سوى زهرا و مصطفى رفتى « 1 » * * * اندرين غم نه همين ارض و سما بگريستند * كاهل عالم از ثريا تا ثرى بگريستند آفتاب و ماه و عرش و كرسى و لوح و قلم * در غم شاه شهيد كربلا بگريستند در هواى آن لب محروم از آب فرات * ماهيان در آب و مرغان در هوا بگريستند اوليا ، گشتند بهر مرتضى زارىكنان * انبيا ، بر اتفاق مصطفى بگريستند در قصور جنّت الفردوس ، حوران سر به سر * از براى خاطر خير النسا بگريستند « 2 » * * * اى عزيزان ! در غم سبط نبى ، افغان كنيد * سينه را ، از سوز شاه كربلا ، بريان كنيد از پىِ آن تشنهلب ، بر خاك ريزيد آب چشم * در ميان گريه ، يار از آن لب خندان كنيد چون ز خاك و خون او يادآوريد اى دوستان ! * مىسزد گر چون سحاب از ديده خونباران كنيد نخل قدّش را ، ز جوى ديدهها آبى دهيد * اندر آن ساعت كه گشت گلبن و بستان كنيد در چمن چون روى گل بينيد از شوق رخش * با دل پردرد همچون بلبلان ، افغان كنيد گر رسد از سنبل سيراب بويى بر مشام * ياد آن جعد خوش و آن موى مشكافشان كنيد « 3 » * * * بيابگرى كه عاشورست امروز * جهان ، تاريك و بىنورست امروز حسينى كو نبى را نور ديدهست * به دست خصم ، مقهورست امروز
--> ( 1 ) . همان ، ص 423 . ( 2 ) . همان ، ص 439 . ( 3 ) . همان ، ص 339 .